ما همه جا را تحت نظر داریم و همه چی آرومه.
و من می اندیشم که پیش از طوفان بزرگ
سکوتی بزرگتر قرار دارد./.
ما همه جا را تحت نظر داریم و همه چی آرومه.
و من می اندیشم که پیش از طوفان بزرگ
سکوتی بزرگتر قرار دارد./.
سیب های سبز و ترش!
چگونه باید به او بگویم که همیشه سیب سرخ بودن خوب نیست./.
چون باور داریم که برای مرگ آماده نشده ایم./.
این جمله کوتاه از کوندرا را:
خنده و فراموشی./.
- نه نام فیلم... نه نام فیلمساز و نه بازیگران-
خوشم نمی آید!
سه روز بعد کتابی می خوانم که مقدمه ای دارد
همان فیلم است بر جریده سپید کاغذ!
با ولع تمام نیم از کتاب را یک جرعه سرکشیده ام
راستی که انسان موجود غریبی است!./.
که تغییر شرایط آنان را تغییر نداده باشد.
دنیا شلوغمان کرده است.
اندکی ثبات بی سکون و در سکوت
گوارای اندیشه هایی که بعد از سپیدی سرما
در سپیده افق
جوانه می زنند./.
در این هفت روز من بیش از آن که او از من آموخته باشد از او آموخته ام.
دانستم که تضرع زاری نیست... طلب است
حتی اگر اشکی در چشم نداشته باشی.
دانستم لبخند آموختنی نیست که فراموشش کرده باشی.
دانستم که چون لباست را آلوده کردی ساکت مباش که طهارت شرط رضایت و آرامش است.
و هزاران دانسته ای که باید بکار بست.
فرزندم!
مرا بیاموز و بازآفرین./.
هزاران سال است که چنین بوده و خواهد ماند
مردم می آیند و می روند:
مردان بزرگ و سیاستمداران کوچک
آدم های بزرگ و کودکان کوچک
من بزرگ و من کوچک./.